متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت سی و ششم :
***
روی صندلی عقب ماشین نشسته بودم؛ ماشین سریع رانده میشد. دستم را بین صندلیهای جلو گذاشتم و خودم را جلو کشیدم.
هیچ کس نبود، هیچ کس...
ماشین همینطور میرفت و کسی نبود که براندش. چیزی نمانده بود که تصادف کنم، باید نگهش میداشتم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
Zarnaz
00چه خلاصه هیچی نفهمیدم احمد کیه؟ ماهپیشونی کیه؟ بزن بریم ببینم چی در فصل دوم در انتضارمونه 😍بریم برای نفس کشیدن که مغزها داره سوت میکشه بسکه فکر کردیم به نتیجه نرسیدیم تااینجاتارگتم روی امیر مشکوکه😶