پارت سی و ششم :

***

روی صندلی عقب ماشین نشسته بودم؛ ماشین سریع رانده می‌شد. دستم را بین صندلی‌های جلو گذاشتم و خودم را جلو کشیدم.

هیچ کس نبود، هیچ کس...

ماشین همین‌طور می‌رفت و کسی نبود که براندش. چیزی نمانده بود که تصادف کنم، باید نگهش می‌داشتم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.